تـــــــــــــنهایــــــــــــی.......

چشم هایم را پیش طبیب میبرم نمیدانم چه مرگشان شده هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند..

میدونم همتون عاشق مادراتونین  پس سریع روی این لینک کایک کنیدو بیاین پیشمون مادرچت افتتاح شد


www.madarchat.com

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1392ساعت 1:4 توسط کیارش| |

دلم گرفته آز آدمایی که میگن دوست دارم

اما معنیشو نمیدونن..

از آدمایی که میخان مال اونا باشی

اما خودشون مال تونیستند..

ازاونایی که زیر بارون برات میمیرن و

وقتی آفتاب میشه همه

چیز یادشون میره!




عادت ندارم درد لم را به کسی بگویم..!

پس خاکش میکنم زیر چهره ی خندانم..!

تا همه فکر کنند نه دردی دارم و نه دلی..!





ميدوني گاهي سخت ترين افتادن کدومه؟


اينکه وسط شلوغي و خنده

يهو

بيافتم به يادت . . .
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392ساعت 2:10 توسط کیارش| |

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی كه لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق ها را همه با دور كمر می سنجند

خوب طبیعیست كه یكروزه به پایان برسد

عشق هایی كه سر پیچ خیابان برسد       

بس کن ساعت…


دیگـر خستـه شده ام…


آره مَن کم آورده ام….


خودم میدآنم که نیست…


اینقدر بآ بودنت نبودنش رآ به رخم نکش

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1392ساعت 13:41 توسط کیارش| |

به سلامتى چشمایى که همه بهش چشم

 

میدوزن اما به هر کس دوخته نمیشه ،


 

سلامتى دستایى که خالى بودن

 

رو واسه پر بودن به هرکسى نمى فروشه ،

 


به سلامتى قلبى که ما توش نیستیم

 

 اما تو هواش پر میزنیم

همه میگفتن : عشقت داره بهت خیانت میکنــــــــــــــــه !


گفتم : میدونــــــــــــــــم

گفتن : این یعنی دوست نــــــــــــــــداره !

گفتم: میدونــــــــــــــــم

گفتن : یه روز میزاره میره تنها میشــــــــــــــــی !

گفتم : میدونــــــــــــــــم

گفتن : پس چرا ولش نمیکنــــــــــــــــی ؟!

گفتم : این تنها چیزیه که نمیدونــــــــــــــــم ...!


پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدیم زیارتت کنیم!

دختر : تو باز دوباره گفتی ضعیفه؟؟؟

پسر : خوب... «منزل» بگم چطوره !؟

دختر : واااای... از دست تو!!!

پ: باشه... باشه...ببخشید «ویکتوریا» خوبه ؟

... د: اه... اصلا باهات قهرم.

پ: باشه بابا... تو «عزیز منی»، خوب شد؟... آَشتی؟

د: آشتی، راستی... گفتی دلت چی شده بود؟

پ: دلم ...!؟ آها یه کم می پیچه...! از دیشب تا حالا .

د: ... واقعا که...!!!


پ: خوب چیه... نمیگم... مریضم اصلا... خوبه!؟

د: لوووووووس...

پ: ای بابا... ضعیفه! این نوبه اگه قهر کنی، دیگه نازکش نداری ها !

د: بازم گفتی این کلمه رو...!؟؟؟

پ: خوب تقصیر خودته...! میدونی که من اونایی رو که دوست دارم اذیت می کنم... هی

نقطه ضعف میدی دست من!

د: من از دست تو چی کار کنم...

پ: شکر خدا...! ، دلم هم پیچ میخورد چون تو تب و تاب ملاقات تو بود...؛ لیلی قرن

بیست و یکم من!!!

د: چه دل قشنگی داری تو... چقدر به سادگی دلت حسودیم می شه.

پ: صفای وجودت خانوم .

د: می دونی! دلم تنگه... برای پیاده روی هامون... برای سرک کشیدن توی مغازه های

کتاب

فروشی و ورق زدن کتابها... برای بوی کاغذ نو... برای شونهبه شونه ات راه رفتن و

دیدن نگاه

حسرت بار بقیه... آخه هیچ زنی، که مردی مثل مرد من نداره!

پ: می دونم... میدونم... دل منم تنگه... برای دیدن آسمون تو چشمای تو، برای

بستنیهای

شاتوتی که با هم می خوردیم... برای خونه ای که توی خیال ساخته بودیم و من مردش

بودم...!

د: یادته همیشه به من میگفتی «خاتون»؟

پ: آره... یادمه، آخه تو منو یاد دخترهای ابرو کمون قجری می انداختی!

د: آخ چه روزهایی بودن... ، چقدر دلم هوای دستای مردونه ات رو کرده... وقتی توی

دستام گره می خوردن... مجنون من.

پ: ...

د: چت شد؟ چرا چیزی نمی گی ؟

پ: ......

د: نگاه کن ببینم...! منو نگاه کن...

پ: .........

د: الهی من بمیرم...، چشمات چرا نمناک شده... فدای تو بشم...

پ: خدا ن... (گریه)

د: چرا گریه می کنی...؟؟؟

پ: چرا نکنم...؟! ها!!!؟

د: گریه نکن... من دوست ندارم مرد من گریه کنه... جلوی این همه آدم... بخند

دیگه...، بخند...

زود باش بخند.

پ: وقتی دستاتو کم دارم چه جوری بخندم... کی اشکاموکنار بزنه که گریه نکنم ؟

د: بخند... وگرنه منم گریه می کنما .

پ: باشه... باشه... تسلیم. گریه نمی کنم... ولی نمیتونم بخندم .

د: آفرین ، حالا بگو برام کادوی ولنتاین چی خریدی؟

پ : تو که می دونی... من از این لوس بازی ها خوشم نمیاد... ولی امسال برات کادوی

خوب آوردم.

د:چی...؟ زود باش بگو دیگه... آب از لب و لوچه ام آویزون شد.

پ: ...

د: باز دوباره ساکت شدی...!؟؟؟

پ: برات... کادددووو...(هق هق گریه)... برایت یک دسته گل رُز!،

یک شیشه گلاب!

و یک بغض طولانی آوردم...!

تک عروس گورستان!

پنج شنبه ها دیگه بدون تو خیابونها صفایی نداره...!

اینجا کنار خانه ی ابدیتت می نشینم و فاتحه می خوانم.

نه... اشک و فاتحه

نه... اشک و دلتنگی و فاتحه

نه... اشک و دلتنگی و فاتحه... و مرور خاطرات نه چنداندور...

امان... خاتون من!!!تو خیلی وقته که...

آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی من....

دیگر نگران قرصهای نخورده ام... لباس اتو نکشیده ام و صورت پف کرده از بیخوابیم

نباش...!

نگران خیره شدن مردم به اشکهای من هم نباش...!

بعد از تو دیگر مرد نیستم اگر بخندم...

نوشته شده در جمعه یکم دی 1391ساعت 14:24 توسط کیارش| |

     منم تنهاترین تنهای دنیا

  توایزیباترین زیبای دنیا

  منم یلدای بی پایان عاشق


   تو بودی مرحم زخم شقایق


  نگاهت را پرستم ای نگارم


  فدای تار مویت هر چه دارم



                     چه زود فراموش شدم تو ذهنا خاموش شدم


                         شدم بده تو قصه راحت فراموش شدم

 

                             غصه ها توی قلبم امونمو بریده 


                      درست میگن که آدم از عشق خیری ندیده


                      هرچی میگن دروغه باور نکن می شکنی


                        میگن بهت که عشقم فقط تو تو قلبمی


                      این روزا بد غرورت زیره پاهات له میشه


                      از غم عشق و دوری چشمای تو تر میشه

   

                        خلاصه که عزیزم از من به تو نصیحت


                      هرچی دیدی دم نزن نشین تو پای صحبت


                       بهانه ها جور واجور دروغا ثابت میشن

                   

                      گل هایی که تو چیدی یکدفعه پرپر میشن

                 

                      میگفت نفس کشیدن بی تو برام حرومه


                    میگفت دوست دارم من دوست دارم دیونه


                      دیدی چه آسون گذشت رفت سراغ دیگری


                         تورم کنار میذاره ؟ انتخاب آخری ؟



نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 16:47 توسط کیارش| |

دلم تنگه……..
دلم گرفته …………
دلم گریه می خواد ……….

آری دلم گرفته٬ از این روزگاران بی فروغ ! از این تکرارهای ناپایان !

دلم گرفته از این همه کینه …. این همه دروغ !

از این مردمان نا مهربان و بی وفا دلم گرفته …….

دلم برای کوچه پس کوچه های مهربانی ها تنگ است !

دلم تنگ است برای کودکی ام که پاورچین پاورچین روی سنگفرش های زندگی بی دغدغه قدم می زدم !

دلم برای دلتنگی های شیرین و انتظارهای کشنده تنگ است…!

نمی دانم کدامین نامهربان ٬ خواب را از دیدگانم دزدید که

اینگونه در حسرت و دلتنگ خواب شیرینم سرگردانم ؟!

دلم گرفته ! دلم تنگ است ! روزگار چشمانم طوفانی است و در انتظار باران های سیل آساست…..

آره !

این روزا دلم بدجوری گرفته … چشمام منتظر یک بهونه است

که هی بخواد بباره….

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1391ساعت 16:10 توسط کیارش| |

نشستم پای مشروب

گفتن:بخور به سلامتی اونی که دوستش داری

پیکو به لبم نزدیک کردم

ولی نخوردمو گفتم

به سلامتی اونایی که از وجودشون نفس میکشم

گفتندچرانخوردی 

گفتم سلامتی اونارو توپاکی میخوام نه تو مستی



نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 16:10 توسط کیارش| |

درساحل کناردریانشسته ای.....

هوای سرد،

صدای باران،

انتــــــظار  انتــــــظار  انتــــــظار… … …

دستت می سوزد با سیگار 

به خودت می آیی،

یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند،

نه دستی که شانه هایت را بگیرد،

نه صدایی که قشنگ تر از باد باشد ...

تنهایـــ ــ ـی یعنی این ….


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 0:15 توسط کیارش| |

                      سلام سلام سلام به رو ماهم


دوستان گلم نوزدهم شهریورتولدمه خواستم ازهمتون که با نظراتون به


من کمک میکنین تشکر کنم راستی این وبلاگ دوماه پیش به عنوان هدیه


تولدم ازیکی از دوستام که خیلی دوسش دارم هدیه گرفتم امیدوارم هرجا


هست خوش باشه  دوستون دارم خیلی نظر یادتون نره هابوس بوس بای


باشی نباشی پیشه من "من بهترین همنفسم

هرجـــــای دنیـا که میــــرم به ارزوهـــام بـرســم

روزه تـــولـــده منه میـــــلاده هرچــــی خاطــــره

روزی که غیـره مـــمکنه هیچ جـــوری از یادت بره


روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک

                                                فقط می خوان بهت بگن

                                                       تولدت مبارک


      والا فقط اگه خودمون به خودمون بگیم تولدت مبارک وگرنه کسی به فکر ما نیس

نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 23:46 توسط کیارش| |

امروز عشقم داره از پیشم میره دارم دق میکنم یه چیزی تو گلومه داره خفم میکنه


دوست دارم زار بزنم دوست دارم بمیرم دوس دارم از این دنیای لعنتی خلاص بشم


چرا تاعاشق یکی میشم تنهام میزاره چرا؟منم ادمم دل دارم خدیا چرامن؟چراها؟


مگه من چیکار کردم بنده بدی بودم؟چرا اینطوری امتحانم میکنی خدایاحق من اینه؟


خدایا اون بره من دق میکنم خدایا نزار تنها باشم خدیاااین چه سرنوشتیه؟جوابموبده


خدایا؟میدونی چیه؟دیگه منو بیخیال شوفکر کن اصلن نبودم فکر کن اصلا نیافریدیم


چون منم همین فکرو راجبت میکنم کدوم خداخدایی که دل بندشو بشکونه خداس؟


ولی بدون امروزدوباره اشک بندتو دراووردی رسمش این نبودسرنوشتموبدنوشتی


روزگار سختیه عشق یعنی تنها شدن یعنی ولت کردنو رفتن یعنی گریه یعنی دردقلب


عشق اخرمن بودی هیچوقت فراموشت نمیکنم بعدتوهیشکی رو نمیخوام عشقم


نمیدونم دردمو به کی بگم که بهم نخنده پس بزار ته قلبم بمونه و به کسی نگم


خدایاحداقل بهم قول بده سرنوشت اونو خوب بنویسی خوشبختش کنی ارزوی اخرمه


دیگه چیزی ازت نمیخوام خوشبختش کن پسری بزار سر راهش قدرشو بدونه


                  عــــــــــــشقـــــــــــــــــــــــــم باتمام وجودم دوســـــــــــــــــــــــت دارم


نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 15:29 توسط کیارش| |



وی عشق - گویا آی تی - تک تمپ - سرکه | خونسرد - گرافیک - وبلاگ